سيد محمد باقر برقعى

3630

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اين‌همه رنج و الم جانا براى ملتيست * كاندر اين عالم جز او قومى زبون و خار نيست شكوه از دست عدو كردن نباشد شرط عقل * هر گناهى رفت از خويش است و از اغيار نيست ساقيا مى ده بهار جم كه اهل ملك جم * مست خواب غفلت‌اند و يك كسش هشيار نيست خوش سخن گويى « نسيما » با چنين طبع بلند * هيچ‌كس را در سخن اين شيوه و گفتار نيست نامهء كهنسال « 1 » اى نامهء نامى كهنسال * اى دانش و فضل را نگهبان كاخ هنر از تو گشت آباد * بنياد جهالت از تو ويران در محفل انس نكته‌پرداز * در مجمع نيكوان غزلخوان خورشيد صفت ز نور دانش * تابنده و دل‌فروز و رخشان نام تو هرآنچه بر زبان رفت * وصف تو بود هزار چندان اهل ادب‌اند با تو دمساز * بىنام تو كى سخن شود ساز كشت ادب از تو گشت خرّم * گلزار سخن ز توست شاداب در وصل تو شادمان سخنور * چونان كه ز هجر در تب‌وتاب محسود تو در عذاب و اندوه * مفتون لطايف تو احباب علم و هنر است از تو ساطع * چون در شب تيره نور مهتاب تو حافظ نظم و نثر عهدى * برخيز و بكوش و نيك درياب كز ژاژسرا سخن به رنج است * مغموم و فسرده نكته‌سنج است

--> ( 1 ) - اين شعر را به مناسبت آغاز بيست و چهارمين سال مجلهء ارمغان سروده است .